یابن الحسن آقا جان...!

 

ای چشمه نور انشعاباتت کو؟

 

ای خانه ات آباد خراباتت کو؟

 

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست

 

ای عشق، ستاد انتخاباتت کو؟

 

didar_mahdi.jpg

 

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتی ات صدقه می دهم

و برای آمدنت روزه سکوت می گیرم و با جام وصال تو افطار می نمایم.

نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم...!

 

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم.

فریاد را حبس می کنم و به سکوت اجازه حضور می دهم.

در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم و سر به دوش هجران می نهم

و برای آمدنت دعا می کنم.

به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم.

به خدای کعبه می سپارمت و سبد سبد نرگس و یاس چشم براهی میکنم.

 

ای تنها امید من!

کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد...!

کاش می شد که در این دیار غربت به سکوت سرد و سنگین رخصت خاتمه می داد.

کاش می شد جمعه ماه شاهد ابروی زیبای تو می شد،

دیده ناقابل ما فرش کیسوی تو می شد...!

کاش می شد انتظار منتظر به پایان رسد و یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود.

کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی...!

کاش می شد...! 

 

ای کاش...! ای کاش...! ای کاش...!  ای کاش...!

 

cf7hdqwdfv18xdsplnl8.gif

 

 

|
نوشته شده توسط حس غریب | دل نوشته | لینک ثابت