|
مولای غریبم...!
جمعه هشتم خرداد 1388 |
کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست و قلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند.
مولای غریبم! بیا که با ظهورت آیه "والنهار اذا تجلی" تأویل گردد. بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده و فریاد العطش برآورده، بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم. بیا و مرا زائر شهر قاصدکها کن، بیا...! دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است و دیده ام جز برای فراق تو نمی بارد...! بیا که هجر تو آیه "ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید. آقا جان! بحق کوچه وچادر خاکی بیا...! بیا و رأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند...!
پای به سر خود نِه، دوست را در آغوش آر
تا به کعبه وصلش دوری تو یک گام است
|
|---|