تبليغاتX

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.::.........::. پس کی به چشمه سار وجود تو می توان رسید؟...پس کی از زلال خوشگوار تو می توان نوشید؟...کی می شود که صدای گامهای آمدنت در گوش هستی طنین اندازد؟...کی می شود که عطر ظهور تو در شامه وجود بپیچد؟...تا کی حیران و سرگردان در جستجوی تو باشم ای مولای من؟...در انتظارت هستیم...مارا دریاب


ღ حــس غـــریب ღ
عجل علی ظهورک

 

يوسف زهرا (ع) 12 قرن است که زنداني غفلت شيعه و معصيت بشر و جهل و انکار و دشمني گمراهان و هواپرستي و جاه طلبي و گردن کشي طاغوت هاي عالم است.

کليد قفل زندانش در دستان من و شماست. بياييد با هم براي فرج دعا کنيم :

 

يا قائم آل محمدعج
 

بار خدايا !

 

در ميان اهل بيت عليهم السلام مضطري همچون حضرت زينب کبري عليهاالسلام در شب يازدهم محرم سراغ نداريم.

 تو را به اضطرار عمه ي مظلومه ي امام عصر ارواحناالفداه در شام غريبان،

به طواف او گرد سيد الساجدين عليه السلام،

 به هروله ي او در ميان خيمه هاي نيم سوخته،

 به نماز نشسته اش در شام عاشورا ...،

در فرج منتقم آل عبا تعجيل فرما !

 

 

بار خدايا !

 

يعقوب چهل سال در فراق فرزند گريست تا چشمانش سفيد شد!

اما سرانجام با ديدن جمال دل آراي يوسف بيناييش را بازيافت.

 ما نه معرفت يعقوب را داريم و نه محبت او را. به غفلت ما منگر!

به آبروي مادرش حضرت زهرا عليها السلام، يوسف زنداني او را از زندان غيبت رهايي بخش!

 

 


بار خدایا !

 

به خاطر طولاني شدن زمان غيبت و بي خبر بودن ما از آن مولا،

يقيين را از ما سلب مکن و ياد او و انتظار کشيدن او و ايمان به او و قدرت يقين نسبت به ظهور او و دعا کردن در حق او و درود فرستادن بر او را از ما مگير!

 

 


پروردگارا !

 

به بدي ما نگاه مکن ، تو را به اسم اعظمت،

به آيه آيه قرآنت و به قرآن هاي ناطقت سوگند مي دهيم که همين لحظه را از لحظه امضاي فرمان ظهور امام زمان ارواحنا الفداه قرار ده !

 

 


اي شنواترين شنوندگان !

 

دعاي ما را به اجابت برسان و باقي مانده غيبت را به حرمت محمد وآل محمد عليهم السلام بر ما ببخش

 و صداي زيباي « انا بقيه الله » را در عالم طنين انداز فرما!

 



جهت تعجیل در ظهورش ذکر صلوات فراموش نشه!


 

 

در جمعه دوازدهم تیر 1388 | لینک ثابت

این الرجبییون...؟!

 

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

 

رجب واقعاً ماه خداست....

 

ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و ....

 

خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

 

 

 

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد.

 

ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است.

 

                      

 

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد:

 

خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، 

خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

 

                       

 

آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام بر می دارند،

چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان،

به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از دستشان بيرون رود،

مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت،

از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. 

بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه

برای دستيابی به خرسندی خداوند، تمامی توش و توان خود را به كار گيرد

و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی،

در ايام ماه رجب مبادرت ورزد  كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه

و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند،

زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق

در نظر گرفته، از حساب و شماره بيرون است. 

 

 

 

پرده بگشا ز رخ، پرده گشا ناز بس است

عاشق کوی تو را دیدن رویت هوس است

                  

 

 

در جمعه پنجم تیر 1388 | لینک ثابت

علت هستی ام تویی، ای همه امیدم بیا!

 

بارها روی تو را دیدم ولی نشناختم

لاله از باغ رخت چیدم ولی نشناختم

 

همچو گل که از دیدن خورشید می خندند به صبح

بر گل روی تو خندیدم ولی نشناختم

 

کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو

آدم دور تو گردیدم ولی نشناختم

 

در حریم ساقی کوثر نگاهم بر تو بود

کوثر از جام تو نوشیدم ولی نشناختم

 

در کنار مسجد کوفه تو را گفتم سلام

پاسخ از لبهات بشنیدم ولی نشناختم

 

در کنار مرقد شش گوشه جدت حسین

خم شدم دست تو بوسیدم ولی نشناختم

 

در منا پیش تو بنشستم ندانستم تویی

با تو از هجر تو نالیدم ولی نشناختم

 

با دل غافل که همچون سایه نزد آفتاب

پای دیوار تو خوابیدم ولی نشناختم

 

در مسیر جمـــکران عطر دل انگیز بهشت

از نفس های تو بوئیدم ولی نشناختم

 

سجده بر پای تو آوردم نگفتی کیستم

چهر از خاک تو پوشیدم ولی نشناختم

 

 

یابن الحسن آقا بیا...! یابن الحسن آقا بیا...! یابن الحسن آقا بیا...!

 

 

 

در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 | لینک ثابت

کجایی ماه من، ای گل نرگس؟!

 

 

یابن الحسن آقا جان...!

 

ای چشمه نور انشعاباتت کو؟

 

ای خانه ات آباد خراباتت کو؟

 

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست

 

ای عشق، ستاد انتخاباتت کو؟

 

didar_mahdi.jpg

 

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتی ات صدقه می دهم

و برای آمدنت روزه سکوت می گیرم و با جام وصال تو افطار می نمایم.

نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم...!

 

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم.

فریاد را حبس می کنم و به سکوت اجازه حضور می دهم.

در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم و سر به دوش هجران می نهم

و برای آمدنت دعا می کنم.

به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم.

به خدای کعبه می سپارمت و سبد سبد نرگس و یاس چشم براهی میکنم.

 

ای تنها امید من!

کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد...!

کاش می شد که در این دیار غربت به سکوت سرد و سنگین رخصت خاتمه می داد.

کاش می شد جمعه ماه شاهد ابروی زیبای تو می شد،

دیده ناقابل ما فرش کیسوی تو می شد...!

کاش می شد انتظار منتظر به پایان رسد و یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود.

کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی...!

کاش می شد...! 

 

ای کاش...! ای کاش...! ای کاش...!  ای کاش...!

 

cf7hdqwdfv18xdsplnl8.gif

 

 

 

در جمعه پانزدهم خرداد 1388 | لینک ثابت

مولای غریبم...!

 

nime-shaban.jpg

 

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست و

قلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند.

 

مولای غریبم!

بیا که با ظهورت آیه "والنهار اذا تجلی" تأویل گردد.

 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده و فریاد العطش برآورده،

بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم.

بیا و مرا زائر شهر قاصدکها کن، بیا...!

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است و

دیده ام جز برای فراق تو نمی بارد...!

بیا که هجر تو آیه "ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید.

آقا جان! بحق کوچه وچادر خاکی بیا...!

بیا و رأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند...!

 

 

پای به سر خود نِه، دوست را در آغوش آر

 

تا به کعبه وصلش دوری تو یک گام است

 

 

در جمعه هشتم خرداد 1388 | لینک ثابت