|
انتظار و دل بیقرار
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |
اگر مهر انتظار را بر قلب هایمان حك نكرده بودند،
و این ابر، ابرهای تیره حریص آن چنان وسعت آسمان را بلعیده اند
فضای غبارآلودی است، یلدای غریبی است،
پس، در كدامین سپیده لایق، ذوالفقار تو سیاهی شب را می دَرَد
و چشمان عاشق را به صبح صادق پیوند می زند...؟!
دل بر که توان بست چو دلدار نباشد غم باکه توان گفت چو غمخوار نباشد
ای صاحب دل، خانه دل مسکن یار است این خانه نشیمنگه اغیار نباشد
کبوتر جمکران!
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 |
همه شب خواب بینم خواب دیدار دلی دارم ، دلی بی تاب و بیمار
بازم دلم بهونتو گرفته که بی تو زندگی خرفته بازم شکسته شیشه غرورم تو با منی ولی من از تو دورم هر جمعه به یادت دلم پر از ترنم ترانه چه عاشقانه و چه دلبرانه کبوتر مقیم جمکرانه هر جمعه به یادت...یه شاخه یاس رازقی می چینم تموم عمر چشم به رات می شینم...به این امید که چهره تو می بینم
برآ ای آفتاب صبح امید، که در دست شب هجران اسیرم!
بیا موعود...!
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |
گلی تنها تر از تو من ندیدم، تویی که دلربایی
شاعر: "سعادت"
![]()
و اما باز هم نیامدی...!
پنجشنبه هفتم آبان 1388 |
و سالهاست در پس پرده اشک، کوچه باغ نگاه مهربانت را در تجسّم آه می بینم، سالهاست نگاهم بی ترانه حرفهایت مانده، و سالهاست دیوار زمان، انتظار شکستن را می کشد... ابراهیم بت شکن دوران، فرزند ناجی نوح...! بیا و کشتی عشقت را به عاشقان بی قرار عرضه دار و مگذار در اقیانوس پر تلاطم عشق و فراق جان دهیم. مهربانم چه قرن ها، چه عصرها و چه جمعه ها که زمان به انتظار آمدنت بر سر راهت به انتظار نشست و تو ای معشوق زیبنده عرش و فرش حتی به ناز نیم نگاهی بر قامت خمیده منتظران دیرینه ات نینداختی. مهربانم دیگر سکوت چشمها شکسته، بغض های نشکفته باز شده، قلبهای بی آهنگ تپیدن گرفته و آغوش زمان به آمدنت گشوده گشته. عزیزم هر روز بر کوچه های سرد و یخ بسته ظلمت قدم می نهم آنقدر بوی نفرت از وجود دیوان آدم نما برخاسته، آنقدر زمین سرد است که تنها قدمهای گرم تو یارای آب کردن برفهای زمستان بی بهایش را دارد، مهربانم چشمهایم در این ظلمت نمی بیند، چراغ فروزان راهم بیا...! همین جمعه بیا مهربانم...!
ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود امسال دو بار سال تحویل شود ای کاش به هشت هشت هشتادوهشت در امر ظهور یار تعجیل شود
چقدر بَدیم آقا...!
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 |
از دوری تو غمین و نالان هستیم
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم آمد از سویی ندایی ای اهل انتظار اندکی دیگر صبوری می رسد دیدار یار
|
|---|